پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود

که ره انجامد و سرمایه به غارت نرود

چه نویسم به تو در نامه؟ کز انبوهی غم

نیست ممکن که روانی ز عبارت نرود

از حیا گیر نه از جور گر آن مایه ناز

کشته تیغ ستم را به زیارت نرود

وصل دلدار نه خلدست همان به، همدم

که نگویی سخن و عرض بشارت نرود

دل بدان گونه بپالای که در خواهش دید

دیده خون گردد و از دیده بصارت نرود

قصر و مهمانکده حاتم و کسری بگذار

نام از رفتن آثار عمارت نرود

حج درویش طمع پیشه نیرزد به قبول

تا که اندوخته کدیه به غارت نرود

تو به یک قطره خون ترک وضو گیری و ما

سیل خون از مژه رانیم و طهارت نرود

رمز بشناس که هر نکته ادایی دارد

محرم آنست که ره جز به اشارت نرود

زاهد از حور بهشتی به جز این نشناسد

که شود دستزد شوق و بکارت نرود

غالب خسته به کوی تو رهین تپشی ست

که به شاهی ننشیند به وزارت نرود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰چاک از جیبم به دامان می‌رود
  2. شمارهٔ ۱۸۱چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟
  3. شمارهٔ ۱۸۲چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
  4. شمارهٔ ۱۸۳دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
  5. شمارهٔ ۱۸۴دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
  6. شمارهٔ ۱۸۵غم چو به هم درافگند رو که مراد می‌دهد
  7. شمارهٔ ۱۸۶داغم از پرده دل رو به قفا می‌آید
  8. شمارهٔ ۱۸۷نه از شرمست کز چشم وی آسان برنمی‌آید
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.