پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟

آن که دایم کار با دلهای خرسندش بود

شاهد ما همنشین آرای و رنگین محفل ست

لاجرم در بند خویش ست آن که در بندش بود

در نگارین روضه فردوس نگشاید دلش

آن که در بند دروغ راست مانندش بود

آن که از شنگی به خاموشی دل از ما می برد

وای گر چون ما زبان نکته پیوندش بود

در ستم حق ناشناسش گفتن از انصاف نیست

آن که چندین تکیه بر حلم خداوندش بود

هیچ دانی این همه شور عتاب از بهر چیست؟

تا جگرها تشنه موج شکرخندش بود

نازم آن خودبین که ناید غیر خویشش در نظر

گر به خاک رهگذار دوست سوگندش بود

آن که خواهد در صف مردان بقای نام خویش

خون دشمن سرخ تر از خون فرزندش بود

با خرد گفتم نشان اهل معنی بازگوی

گفت گفتاری که با کردار پیوندش بود

غالبا زنهار بعد از ما به خون ما مگیر

قاتل ما را که حاکم آرزومندش بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
  2. شمارهٔ ۱۷۸تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
  3. شمارهٔ ۱۷۹عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود
  4. شمارهٔ ۱۸۰چاک از جیبم به دامان می‌رود
  5. شمارهٔ ۱۸۱چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟
  6. شمارهٔ ۱۸۲چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
  7. شمارهٔ ۱۸۳دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
  8. شمارهٔ ۱۸۴دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.