پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود

بریده باد زبانی که خونچنان نبود

حکیم ساقی و می تند و من ز بدخویی

ز رطل باده به خشم آیم ار گران نبود

نگفته ام ستم از جانب خداست ولی

خدا به عهد تو بر خلق مهربان نبود

ز نازکی نتواند نهفت راز مرا

خیال بوسه بر آن پای بی نشان نبود

چو عشرتی که کند فاسق تنک مایه

ز زخم خون به زبان لیسم ار روان نبود

ز خویش رفته ام و فرصتی طمع دارم

که باز گردم و جز دوست ارمغان نبود

زمام ناقه به دست تصرف شوق ست

به سوی قیس گرایش ز ساربان نبود

فرو برد نفس سرد من جهنم را

اگر نشاط عطای تو در میان نبود

مرا که لب به طلب آشنا نخواسته ای

روا مدار که شاهد ضمیردان نبود

امید بلهوس و حسرت من افزون شد

ازین نوید که اندوه، جاودان نبود

به التفات نگارم چه جای تهنیت ست

دعا کنید که نوعی ز امتحان نبود

عجب بود سر همخوابی کسی غالب

مرا که بالش و بستر ز پرنیان نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
  2. شمارهٔ ۱۷۹عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود
  3. شمارهٔ ۱۸۰چاک از جیبم به دامان می‌رود
  4. شمارهٔ ۱۸۱چون گویم از تو بر دل شیدا چه می‌رود؟
  5. شمارهٔ ۱۸۲چون بپویی به زمین چرخ زمین تو شود
  6. شمارهٔ ۱۸۳دل نه تنها ز فراق تو فغان ساز دهد
  7. شمارهٔ ۱۸۴دگر فریب بهارم سر جنون ندهد
  8. شمارهٔ ۱۸۵غم چو به هم درافگند رو که مراد می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.