پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

آنان که وصل یار همی آرزو کنند

باید که خویش را بگدازند و او کنند

وقتست کز روانی می ساقیان بزم

پیمانه را حباب لب آب جو کنند

می نالی از نیی که به ناخن شکسته اند

این وای ناخنی به دلت گر فرو کنند

دیوانه وجه رشته ندارد مگر همان

تاری کشد ز جیب که چاکی رفو کنند

خون هزار ساده به گردن گرفته اند

آنان که گفته اند نکویان نکو کنند

لب تشنه جوی آب شمارد سراب را

می زیبد ار به هستی اشیا غلو کنند

از بس به شوق روی تو مست ست نوبهار

بوی می آید ار دهن غنچه بو کنند

پیمانه را به ماتم صهبا نشاندن ست

ای وای گر ز خاک وجودم سبو کنند

آلوده ریا نتوان بود غالبا

پاکست خرقه ای که به می شستشو کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
  2. شمارهٔ ۱۷۴دانست کز شهادتم امید حور بود
  3. شمارهٔ ۱۷۵قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
  4. شمارهٔ ۱۷۶چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
  5. شمارهٔ ۱۷۷دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
  6. شمارهٔ ۱۷۸تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
  7. شمارهٔ ۱۷۹عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود
  8. شمارهٔ ۱۸۰چاک از جیبم به دامان می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.