پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند

از وفایی که نکردند حیا نیز کنند

چون ببینند بترسند و به یزدان گروند

رحم خود نیست که بر حال گدا نیز کنند

خسته تا جان ندهد وعده دیدار دهند

عشوه خواهند که در کار قضا نیز کنند

خون ناکامی سی ساله هدر خواهد بود

مهر با ما اگر از بهر خدا نیز کنند

اندر آن روز که پرسش رود از هر چه گذشت

کاش با ما سخن از حسرت ما نیز کنند

از درختان خزان دیده نباشم کاینها

ناز بر تازگی برگ و نوا نیز کنند

گر بود کوتهی از عمر، تو دانی و اجل

گفته ای کار به هنگام روا نیز کنند

نشوی رنجه ز رندان به صبوحی کاین قوم

نفس باد سحر غالیه سا نیز کنند

گفته باشی که ز ما خواهش دیدار خطاست

این خطایی ست که در روز جزا نیز کنند

حلق غالب نگر و دشنه سعدی که سرود

«خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
  2. شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
  3. شمارهٔ ۱۷۴دانست کز شهادتم امید حور بود
  4. شمارهٔ ۱۷۵قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
  5. شمارهٔ ۱۷۶چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
  6. شمارهٔ ۱۷۷دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
  7. شمارهٔ ۱۷۸تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
  8. شمارهٔ ۱۷۹عاشق چو گفتیش که برو زود می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.