پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

بتان شهر ستم پیشه شهریارانند

که در ستم روش آموز روزگارانند

برند دل به ادایی که کس گمان نبرد

فغان ز پرده نشینان که پرده دارانند

به جنگ تا چه بود خوی دلبران کاین قوم

در آشتی نمک زخم دلفگارانند

نه زرع و کشت شناسند نی حدیقه و باغ

ز بهر باده هواخواه باد و بارانند

ز وعده گشته پشیمان و بهر دفع ملال

امیدوار به مرگ امیدوارانند

ز روی خوی و منش نور دیده آتش

به رنگ و بوی جگرگوشه بهارانند

تو سرمه بین و ورق درنورد و دم درکش

مبین که سحرنگاهان سیاهکارانند

ز دید و داد مزن حرف خردسالانند

به گرد راه منه چشم نی سوارانند

ز چشم زخم بدین حیله کی رهی غالب

دگر مگو که چو من در جهان هزارانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱آنان که وصل یار همی آرزو کنند
  2. شمارهٔ ۱۷۲به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
  3. شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
  4. شمارهٔ ۱۷۴دانست کز شهادتم امید حور بود
  5. شمارهٔ ۱۷۵قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
  6. شمارهٔ ۱۷۶چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
  7. شمارهٔ ۱۷۷دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
  8. شمارهٔ ۱۷۸تاجر شوق بدان ره به تجارت نرود
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.