پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند

عشق کافر شغل جان دادن به مزدور افگند

شادم از دشمن که از رشک گدازم در دلش

نیست زخمی کز چکیدن طرح ناسور افگند

قربتی خواهم به قاتل کاستخوان سینه ام

قرعه فالی به نام زخم ساطور افگند

از شهیدان ویم کز بیم برق خنجرش

لرزه در حور افتد و جام از کف حور افگند

شرم جور خاص خاص اوست لیکن در جواب

چون فروماند سخن در رسم جمهور افگند

چون بجوید کام تا لختی پرستاری کنم

خویش را بر رختخواب ناز رنجور افگند

وقت کار این جنبش خلخال کاندر ساق تست

حلقه رغبت به گوش خون منصور افگند

گر قضا ساز تلافی در خور عشرت کند

آه از آن خونابه کاندر جام فغفور افگند

گر مسلمانی یکی بین زردهشت ست آن که او

اختلافی در میان ظلمت و نور افگند

آمدم بر راه و غالب گرد دل می گرددم

لغزش پایی که باز از جاده ام دور افگند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
  2. شمارهٔ ۱۷۱آنان که وصل یار همی آرزو کنند
  3. شمارهٔ ۱۷۲به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
  4. شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
  5. شمارهٔ ۱۷۴دانست کز شهادتم امید حور بود
  6. شمارهٔ ۱۷۵قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
  7. شمارهٔ ۱۷۶چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
  8. شمارهٔ ۱۷۷دوش کز گردش بختم گله بر روی تو بود
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.