پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند

بر آتش من آب دم از باد می‌زند

تا افگنی چه ولوله اندر نهاد ما

کآیینه از تو موج پریزاد می‌زند

از جوی شیر و عشرت خسرو نشان نماند

غیرت هنوز طعنه به فرهاد می‌زند

هرگز مذاق درد اسیری نبوده است

با ناله‌ای که مرغ قفس‌زاد می‌زند

ممنون کاوش مژه و نیشتر نیم

دل موج خون ز درد خداداد می‌زند

خونی که دی به جیبم ازو خارخار بود

امروز گل به دامن جلّاد می‌زند

اندر هوای شمع همانا ز بال و پر

پروانه دشنه در جگر باد می‌زند

زین بیش نیست قافله رنگ را درنگ

گل یک قدح به سایه شمشاد می‌زند

ذوقم به هر شراره که از داغ می‌جهد

دل را نوای دیر بماناد می‌زند

چون دید کز شکایت بیداد فارغم

بر زخم سینه‌ام نمک داد می‌زند

تا دستبرد آتش سوزان دهد به باد

سنگ از شرار خنده به پولاد می‌زند

غالب سرشک چشم تو عالم فرو گرفت

موجی‌ست دجله را که به بغداد می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
  2. شمارهٔ ۱۷۰دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
  3. شمارهٔ ۱۷۱آنان که وصل یار همی آرزو کنند
  4. شمارهٔ ۱۷۲به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
  5. شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
  6. شمارهٔ ۱۷۴دانست کز شهادتم امید حور بود
  7. شمارهٔ ۱۷۵قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
  8. شمارهٔ ۱۷۶چه خیزد از سخنی کز درون جان نبود
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.