پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند

کدام مژده که آرند و از کجا آرند؟

ز دوستان نبود خوشنما درین هنگام

که وایه بهر گدای شکسته پا آرند

ز غم چنان شده ام مضمحل که اعدا را

سزد که گنج گهر بهر رونما آرند

نه روی خواستن از حق بود جز آنان را

که بنده وار همی طاعتش بجا آرند

نه بی رضای خدا کارها روان گردد

سپهر و انجم اگر ساز مدعا آرند

نماند ساز مرا هیچ نغمه همنفسان

جز آن که برشکنندش چو در نوا آرند

نخست عمر دگر خواهد از خدا غالب

اگر نوید پذیرایی دعا آرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
  2. شمارهٔ ۱۶۹بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
  3. شمارهٔ ۱۷۰دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
  4. شمارهٔ ۱۷۱آنان که وصل یار همی آرزو کنند
  5. شمارهٔ ۱۷۲به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
  6. شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
  7. شمارهٔ ۱۷۴دانست کز شهادتم امید حور بود
  8. شمارهٔ ۱۷۵قدر مشتاقان چه داند؟ درد ما چندش بود؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.