پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

پروا اگر از عربده دوش نکردند

امشب چه خطر بود که می نوش نکردند

در تیغ زدن منت بسیار نهادند

بردند سر از دوش و سبکدوش نکردند

از تیرگی طره شبرنگ نظرها

پرواز در آن صبح بناگوش نکردند

داغ دل ما شعله فشان ماند به پیری

این شمع شب آخر شد و خاموش نکردند

روزی که به می زور و به نی شور نهفتند

اندیشه به کار خرد و هوش نکردند

گر داغ نهادند وگر درد فزودند

نازم که به هنگامه فراموش نکردند

خون می خورم از حسن که این گنج روان را

در کار تهیدستی آغوش نکردند

اکنون خطری نیست که تا پر نشد از دل

خود چاه زنخدان تو خس پوش نکردند

گر خود به غلامی نپذیرند گدا باش

بر در بزن آن حلقه که در گوش نکردند

غالب ز تو آن باده که خود گفت نظیری

«در کاسه ما باده سرجوش نکردند»

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند
  2. شمارهٔ ۱۶۸ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
  3. شمارهٔ ۱۶۹بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
  4. شمارهٔ ۱۷۰دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
  5. شمارهٔ ۱۷۱آنان که وصل یار همی آرزو کنند
  6. شمارهٔ ۱۷۲به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
  7. شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
  8. شمارهٔ ۱۷۴دانست کز شهادتم امید حور بود
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.