پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

مژده صبح درین تیره شبانم دادند

شمع کشتند و ز خورشید نشانم دادند

رخ گشودند و لب هرزه سرایم بستند

دل ربودند و دو چشم نگرانم دادند

سوخت آتشکده ز آتش نفسم بخشیدند

ریخت بتخانه ز ناقوس فغانم دادند

گهر از رایت شاهان عجم برچیدند

به عوض خامه گنجینه فشانم دادند

افسر از تارک ترکان پشنگی بردند

به سخن ناصیه فر کیانم دادند

گوهر از تاج گسستند و به دانش بستند

هر چه بردند به پیدا به نهانم دادند

هر چه در جزیه ز گبران می ناب آوردند

به شب جمعه ماه رمضانم دادند

هر چه از دستگه پارس به یغما بردند

تا بنالم هم از آن جمله زبانم دادند

دل ز غم مرده و من زنده همانا این مگر

بود ارزنده به ماتم که امانم دادند

هم ز آغاز به خوف و خطرستم غالب

طالع از قوس و شمار از سرطانم دادند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
  2. شمارهٔ ۱۶۷شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند
  3. شمارهٔ ۱۶۸ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
  4. شمارهٔ ۱۶۹بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
  5. شمارهٔ ۱۷۰دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
  6. شمارهٔ ۱۷۱آنان که وصل یار همی آرزو کنند
  7. شمارهٔ ۱۷۲به مقصدی که مر آن را ره خدا گویند
  8. شمارهٔ ۱۷۳به عشق از دو جهان بی نیاز باید بود
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.