پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

هر ذره را فلک به زمین‌بوس می‌رسد

گر خاک راست دعوی ناموس می‌رسد

زان می که صاف آن به بتان وقف کرده‌اند

درد ته پیاله به طاووس می‌رسد

زین سان که خو گرفته عاشق‌کشی‌ست حسن

مر شمع را شکایت فانوس می‌رسد

خود پیش خود کفیل گرفتاری منست

هردم به پرسش دل مأیوس می‌رسد

بیرون میا ز خانه به هنگام نیمروز

رشک آیدم که سایه به پابوس می‌رسد

ارباب جاه را ز رعونت گزیر نیست

کاین نشئه از شراب خم کوس می‌رسد

گفتم به وهم پرسش عبرت برای چه؟

گفتا ز طوف دخمه کاووس می‌رسد

سجاده رهن می‌نپذیرفت می‌فروش

کاین را نسب به خرقه سالوس می‌رسد

خون موج‌زن ز مغز رگ جان ندیده‌ای

دانی که از تراوش کیموس می‌رسد

خشکست گر دماغ ورع غالبا چه بیم

کز ذوق سودن کف افسوس می‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
  2. شمارهٔ ۱۵۰به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد
  3. شمارهٔ ۱۵۱تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد
  4. شمارهٔ ۱۵۲شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد
  5. شمارهٔ ۱۵۳دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد
  6. شمارهٔ ۱۵۴دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد
  7. شمارهٔ ۱۵۵ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
  8. شمارهٔ ۱۵۶چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.