پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد

که ترسم دوست جویان را به کویش رهبری باشد

نمی گیری به خون خلق بی پروانگاهان را

تواند بود یا رب بعد محشر محشری باشد؟

چه گویم سوز دل با چون تو غم نادیده بدمستی؟

مثالی وانمایم گر کباب و اخگری باشد

رسد هر روزم از خلد برین ناخوانده مهمانی

جحیم من گر از داغ بهشتی پیکری باشد

نخواهد بود رسم آنجا به دیوان داوری بردن

گرفتم کشور مهر و وفا را داوری باشد

توان صیقل بهای تیغ قاتل هم ادا کردن

اگر فصاد را در دهر مزد نشتری باشد

مکیدم آنقدر کز بوسه و دشنام خالی شد

لب یارست و حرفی چند گو با دیگری باشد

به ذوق لذتی کز خاره و خاراست پهلو را

بنالم همچنین گر هم ز نسرین بستری باشد

به جانی گر خود از کوه ست در وی لرزه اندازد

به چشمی گر خود از سام است گردی لشکری باشد

ستایم حق شناسی های محبوبی که در محفل

دلش با چشم پر خون و لبش با ساغری باشد

نبود ار تیشه پیدا سر به سنگی می زدم لیکن

ستم باشد که در بیهوده میری همسری باشد

بیابد هم ز من آنچه از ظهوری یافتم غالب

اگر جادوبیانان را ز من واپستری باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲شوخی چشم حبیب فتنه ایام شد
  2. شمارهٔ ۱۵۳دل اسباب طرب گم کرده در بند غم نان شد
  3. شمارهٔ ۱۵۴دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد
  4. شمارهٔ ۱۵۵ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد
  5. شمارهٔ ۱۵۶چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند
  6. شمارهٔ ۱۵۷نهم جبین به درش آستان بگرداند
  7. شمارهٔ ۱۵۸نادان صنم من روش کار نداند
  8. شمارهٔ ۱۵۹گر چنین ناز تو آماده یغما ماند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.