پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

گر چنین ناز تو آماده یغما ماند

به سکندر نرسد هر چه ز دارا ماند

دل و دینی به بهای تو فرستم حاشا

وام گیر آنچه ز بیعانه سودا ماند

هم به سودای تو خورشیدپرستم آری

دل ز مجنون برد آهو که به لیلا ماند

با وجود تو دم از جلوه گری نتوان زد

در گلستان تو طاووس به عنقا ماند

شکوه دوست ز دشمن نتوانم پوشید

گر غم هجر چنین حوصله فرسا ماند

ساز آوازه بدنامی رهزن شدنست

آه از آن خسته که از پویه به ره واماند

بنده ای را که به فرمان خدا راه رود

نگذارند که در بند زلیخا ماند

مه به باغ از افق سرو شبی کرد طلوع

سرو گفتند بدان ماه سراپا ماند

بعد صد شکوه به یک عذر تسلی نشوم

کاین چنین مهر ز سردی به مدارا ماند

در بغل دشنه نهان ساخته غالب امروز

مگذارید که ماتم‌زده تنها ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱دریغا که کام و لب از کار ماند
  2. شمارهٔ ۱۶۲باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۶۳بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
  4. شمارهٔ ۱۶۴مژده صبح درین تیره شبانم دادند
  5. شمارهٔ ۱۶۵پروا اگر از عربده دوش نکردند
  6. شمارهٔ ۱۶۶عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
  7. شمارهٔ ۱۶۷شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند
  8. شمارهٔ ۱۶۸ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.