پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند

نگاه از تاب رویت موی آتش دیده را ماند

ز جوش دل هنوزش ریشه در آبست پنداری

به مژگان قطره خون غنچه ناچیده را ماند

ز بس کز لاله و گل حسرت ناز تو می جوشد

خیابان محشر دلهای خون گردیده را ماند

خوشا دلداده چشم خودش بودن در آیینه

ز سرگرمی نگه صیاد آهودیده را ماند

غبار از جاده تا اوج سپهر ساده می بالد

ز جوش وحشتم صحرا دل رنجیده را ماند

به هر جا می خرامی جلوه ات در ماست پنداری

دل از آیینه داریهای شوقت دیده را ماند

چه غم ز افتادگی ها چون روان پالاست اندوهت

تن از مستی به کویت جان آرامیده را ماند

بهار از رنگ و بو در پیشگاه جلوه نازش

گدایان نثار از رهگذر برچیده را ماند

رقیبش برده از راه و وفا بنگر که در چشمم

غبار راه او مژگان برگردیده را ماند

جهان دودی ست از سودا که می گرداندش غالب

تو گویی گنبد گردون سر شوریده را ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند
  2. شمارهٔ ۱۶۳بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
  3. شمارهٔ ۱۶۴مژده صبح درین تیره شبانم دادند
  4. شمارهٔ ۱۶۵پروا اگر از عربده دوش نکردند
  5. شمارهٔ ۱۶۶عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
  6. شمارهٔ ۱۶۷شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند
  7. شمارهٔ ۱۶۸ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
  8. شمارهٔ ۱۶۹بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.