پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

دریغا که کام و لب از کار ماند

سخن‌های ناگفته بسیار ماند

گدایم نهانخانه‌ای را که در وی

در از بستگی‌ها به دیوار ماند

جنون پرده دارست ما را که ما را

ز آشفتگی سر به دستار ماند

نگه را سیه خال طرف عذارش

به تمغاچی رهرو آزار ماند

ادایی ست او را که از دلربایی

نهفتن ز شوخی به اظهار ماند

چو جویم مراد از شگرفی؟ که او را

نشستن ز شنگی به رفتار ماند

در آیینه ما که ناساز بختیم

خط عکس طوطی به زنگار ماند

گروهی ست در دهر هستی که آن را

ز پیچش نفس ها به زنار ماند

به جز عقده غم چه بر دل شمارد

زبانی که در بند گفتار ماند

ز قحط سخن ماندم خامه غالب

به نخلی کز آوردن بار ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
  2. شمارهٔ ۱۶۴مژده صبح درین تیره شبانم دادند
  3. شمارهٔ ۱۶۵پروا اگر از عربده دوش نکردند
  4. شمارهٔ ۱۶۶عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
  5. شمارهٔ ۱۶۷شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند
  6. شمارهٔ ۱۶۸ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
  7. شمارهٔ ۱۶۹بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
  8. شمارهٔ ۱۷۰دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.