پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند

آری دروغ مصلحت‌آمیز گفته‌اند

فصلی هم از حکایت شیرین شمرده‌ایم

آن قصه شکر که به پرویز گفته‌اند

خون ریختن به کوی تو کردار چشم ماست

مردم ترا برای چه خونریز گفته‌اند؟

گویم ز سوز سینه و گوید که این همه

تا خود نگشته آتش دل تیز گفته‌اند

نشکفت دل ز باد تو گویی دروغ بود

از نوبهار آنچه به پاییز گفته‌اند

انداخت خار در ره و انداز خوانده‌اند

انگیخت گرد فتنه و انگیز گفته‌اند

گفتا سخن ز بی‌سر و پایان نه زیرکی‌ست

با قیس ره نوردی شبدیز گفته‌اند

نازی به صد مضایقه عجزی به صد خوشی

گر از تو گفته‌اند ز ما نیز گفته‌اند

غالب ترا به دیر مسلمان شمرده‌اند

آری دروغ مصلحت‌آمیز گفته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴مژده صبح درین تیره شبانم دادند
  2. شمارهٔ ۱۶۵پروا اگر از عربده دوش نکردند
  3. شمارهٔ ۱۶۶عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
  4. شمارهٔ ۱۶۷شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند
  5. شمارهٔ ۱۶۸ننگ فرهادم به فرسنگ از وفا دور افگند
  6. شمارهٔ ۱۶۹بتان شهر ستم پیشه شهریارانند
  7. شمارهٔ ۱۷۰دلستانان بحل اند ار چه جفا نیز کنند
  8. شمارهٔ ۱۷۱آنان که وصل یار همی آرزو کنند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.