پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

نادان صنم من روش کار نداند

بر هر که کند رحم سر از بار نداند

بی دشنه و خنجر نبود معتقد زخم

دلهای عزیزان به غم افگار نداند

بر تشنه لب بادیه سوزد دلش از مهر

اندوه جگر تشنه دیدار نداند

گویم سخن از رنج و به راحت کندش طرح

روز سیه از سایه دیوار نداند

دل را به غم آتشکده راز نسنجد

دم را به تف ناله شرربار نداند

عنوان هواداری احباب نبیند

پایان هوسناکی اغیار نداند

دشوار بود مردن و دشوارتر از مرگ

آنست که من میرم و دشوار نداند

دانم که ندانست و ندانم که غم من

خود کمتر از آنست که بسیار نداند

از ناکسی خویش چه مقدار عزیزم

در عربده خوارم کند و خوار نداند

گردم سر آوازه آزادگی خویش

صد ره نهدم بند و گرفتار نداند

فصلی ز دل آشوبی درمان بسرایید

تا چند به خود پیچم و غمخوار نداند

پیمانه بر آن رند حرام ست که غالب

در بیخودی اندازه گفتار نداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند
  2. شمارهٔ ۱۶۱دریغا که کام و لب از کار ماند
  3. شمارهٔ ۱۶۲باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند
  4. شمارهٔ ۱۶۳بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
  5. شمارهٔ ۱۶۴مژده صبح درین تیره شبانم دادند
  6. شمارهٔ ۱۶۵پروا اگر از عربده دوش نکردند
  7. شمارهٔ ۱۶۶عجب که مژده دهان رو به سوی ما آرند
  8. شمارهٔ ۱۶۷شوقم ز پند بر در فریاد می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.