پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

ز گرمی نگهت خون دل به جوش آمد

ز شادی ستمت سینه در خروش آمد

به جان نوید، که شرم از میانه هم رفت

به عیش مژده که وقت وداع هوش آمد

خیال یار در آغوشم آنچنان بفشرد

که شرم امشبم از شکوه های دوش آمد

به آستین بفشان و به تیغ خوش بردار

که جان غبار تن و سر وبال دوش آمد

فدای شیوه رحمت که در لباس بهار

به عذرخواهی رندان باده نوش آمد

ز وصل یار قناعت کنون به پیغامی ست

خزان چشم رسید و بهار گوش آمد

زمام حوصله نگرفت و کوهکن جان داد

چه نرم شانه گذشت و چه سخت کوش آمد

شهید چشم تو گشتم که خوش سخن گویی ست

هلاک طرز لبم شو که پر خموش آمد

ترا جمال و مرا مایه سخن سازی ست

بهار، زینت دکان گلفروش آمد

مپرس وجه سواد سفینه ها غالب

سخن به مرگ سخن رس سیاه پوش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷نهم جبین به درش آستان بگرداند
  2. شمارهٔ ۱۵۸نادان صنم من روش کار نداند
  3. شمارهٔ ۱۵۹گر چنین ناز تو آماده یغما ماند
  4. شمارهٔ ۱۶۰نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند
  5. شمارهٔ ۱۶۱دریغا که کام و لب از کار ماند
  6. شمارهٔ ۱۶۲باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند
  7. شمارهٔ ۱۶۳بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
  8. شمارهٔ ۱۶۴مژده صبح درین تیره شبانم دادند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.