پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند

تپد ز رشک دلم تا نشان بجنباند

دعا کدام و چه دشنام؟ تشنه سخنیم

به کام ماست زبان چون زبان بجنباند

ز قتل غیر چه خواهد گوش غرض شغل ست

بگو به لهو سرم بر سنان بجنباند

ز غیر نیست ز حسنست کش مجال نداد

که لب به زمزمه الامان بجنباند

به ناله ذوق سماع از تو چشم نتوان داشت

اگر به جنبش مهر آسمان بجنباند

که رفته از در زندان که بی قراری من

کلید در به کف پاسبان بجنباند؟

به خانقه چه کند تا پریوشی که به باغ

ز غمزه خون به رگ ارغوان بجنباند؟

سپهر از رخ ناشسته تو شرمش باد

که عکس ماه در آب روان بجنباند

هنوز بی خبری زانکه جبهه بر در تو

نسوده ایم چنان کاستان بجنباند

نشسته ام به ره دوست پر ز دوست مباد

که کس به من رسد و ناگهان بجنباند

خبر ز حال اسیران باغ چون نبود؟

مرا که چیدن دام آشیان بجنباند

جنون ساخته دارم چه خوش بود غالب

که دوست سلسله امتحان بجنباند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸نادان صنم من روش کار نداند
  2. شمارهٔ ۱۵۹گر چنین ناز تو آماده یغما ماند
  3. شمارهٔ ۱۶۰نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند
  4. شمارهٔ ۱۶۱دریغا که کام و لب از کار ماند
  5. شمارهٔ ۱۶۲باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند
  6. شمارهٔ ۱۶۳بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
  7. شمارهٔ ۱۶۴مژده صبح درین تیره شبانم دادند
  8. شمارهٔ ۱۶۵پروا اگر از عربده دوش نکردند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.