پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

دیگر از گریه به دل رسم فغان یاد آمد

رنگ پیمانه زدم شیشه به فریاد آمد

دل در افروختنش منت دامن نکشید

شادم از آه که هم آتش و هم باد آمد

تا ندانی جگر سنگ گشودن هدرست

تیشه داند که چه ها بر سر فرهاد آمد

داغم از گرمی شوق تو که صد ره به دلم

همچنان بر اثر شکوه بیداد آمد

خیز و در ماتم ما سرمه فرو شوی ز چشم

وقت مشاطگی حسن خداداد آمد

رفته بودی دگر از جا به سخن سازی غیر

منت از بخت که خاموشی ما یاد آمد

خشک و تر سوزی این شعله تماشا داد

عشق یکرنگ کن بنده و آزاد آمد

دید پر ریخته و از قفسم کرد آزاد

رحم در طینت ظالم ستم ایجاد آمد

بر در یار چه غوغاست عزیزان بروید

خونبها مزد سبکدستی جلاد آمد

داده خونین نفسی درس خیالم غالب

رنگ بر روی من از سیلی استاد آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶چو زه به قصد نشان بر کمان بجنباند
  2. شمارهٔ ۱۵۷نهم جبین به درش آستان بگرداند
  3. شمارهٔ ۱۵۸نادان صنم من روش کار نداند
  4. شمارهٔ ۱۵۹گر چنین ناز تو آماده یغما ماند
  5. شمارهٔ ۱۶۰نفس از بیم خویت رشته پیچیده را ماند
  6. شمارهٔ ۱۶۱دریغا که کام و لب از کار ماند
  7. شمارهٔ ۱۶۲باید ز می هر آینه پرهیز گفته‌اند
  8. شمارهٔ ۱۶۳بهر خواری بس که سرگرم تلاشم کرده‌اند
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.