پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

نقابدار که آیین رهزنی دارد

جمال یوسفی و فر بهمنی دارد

وفای غیر گرش دلنشین شده ست چه غم

خوشم ز دوست که با دوست دشمنی دارد

چه ذوق رهروی آن را که خارخاری نیست

مرو به کعبه اگر راه ایمنی دارد

به دلفریبی من گرم بحث و سود منست

نگاه تو به زبان تو همفنی دارد

به باده گر بودم میل شاعرم نه فقیه

سخن چه ننگ ز آلوده دامنی دارد

خوشم به بزم ز اکرام خویش و زین غافل

که می نمانده و ساقی فروتنی دارد

نباشدش سخنی کش توان به کاغذ برد

برو که خواجه گهرهای معدنی دارد

بیاورید، گر اینجا بود زباندانی

غریب شهر سخن های گفتنی دارد

مبارکست رفیق ار چنین بود غالب

«ضیای نیر» ما چشم روشنی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد
  2. شمارهٔ ۱۳۰حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد
  3. شمارهٔ ۱۳۱در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
  4. شمارهٔ ۱۳۲اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
  5. شمارهٔ ۱۳۳از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
  6. شمارهٔ ۱۳۴صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
  7. شمارهٔ ۱۳۵هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
  8. شمارهٔ ۱۳۶شادم به خیالت که ز تابم به در آورد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.