پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد

زهی روانی عمری که در سفر گذرد

به وصل لطف به اندازه ای تحمل کن

که مرگ تشنه بود آب چون ز سر گذرد

هلاک ناله خویشم که در دل شبها

دود به عربده چندان که از اثر گذرد

از این اوریب نگاهان حذر که ناوکشان

به هر دلی که رسد راست از جگر گذرد

نفس ز آبله های دلم برآرد سر

چنان که رشته در آمودن از گهر گذرد

حریف شوخی اجزای ناله نیست شرر

که آن برون جهد و این ز خاره درگذرد

ز شعله خیزی دل بر مزار ما چه عجب

که برق مرغ هوا را ز بال و پر گذرد

شکست ما به عدم نیز همچنان پیداست

به صورت سر زلفی که از کمر گذرد

خوشا گلی که به فرق بلندبالایی ست

دمد ز شاخ و ازین سبز کاخ برگذرد

دماغ محرمی دل رساندن آسان نیست

چه ها که بر سر خارا ز شیشه گر گذرد؟

حریف منت احباب نیستم غالب

خوشم که کار من از سعی چاره گر گذرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
  2. شمارهٔ ۱۳۵هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
  3. شمارهٔ ۱۳۶شادم به خیالت که ز تابم به در آورد
  4. شمارهٔ ۱۳۷اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد
  5. شمارهٔ ۱۳۸صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد
  6. شمارهٔ ۱۳۹من به وفا مردم و رقیب به در زد
  7. شمارهٔ ۱۴۰گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد
  8. شمارهٔ ۱۴۱تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.