پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد

سراپای من از جوش بهاران پرده برگیرد

به عرض هر گسستن کز نفس بالد ز بی تابی

خیالم الفت مرغوله مویان را ز سر گیرد

دل از سودای مژگان که خون گردید؟ کز مستی

به ذوق رخنه از هر قطره ره بر نیشتر گیرد

به چشم مدعی همچون چراغ روز بی نورم

چراغم گر به فرض از پرتو خورشید درگیرد

رمش نظاره را از رقص بسمل در چمن پیچد

غمش آیینه را از چهره عاشق به زر گیرد

گمم در وی ز رشک ست این که غمخواری نمی خواهم

که ترسم یابد او را هر که از حالم خبر گیرد

سرت گردم اگر پای نزاکت در میان نبود

تنم از لاغری صد خرده بر موی کمر گیرد

نوردم نامه و دل بار بار از بدگمانی ها

نهد نقش تو پیش روی و خود را نامه بر گیرد

خوشم گر استواری نیست همچون موج کارم را

که هر دم از شکست خود روانی بیشتر گیرد

محبت هر دلی را کز نزاکت سرگران یابد

سبک در دام ذوق ناله مرغ سحر گیرد

خوشا روزی که چون از مستی آویزم به دامانش

گه از دستم کشد گاهم به روی چشم تر گیرد

ز فیض نطق خویشم با نظیری همزبان غالب

چراغی را که دودی هست در سر زود درگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹من به وفا مردم و رقیب به در زد
  2. شمارهٔ ۱۴۰گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد
  3. شمارهٔ ۱۴۱تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد
  4. شمارهٔ ۱۴۲نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد
  5. شمارهٔ ۱۴۳خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
  6. شمارهٔ ۱۴۴گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
  7. شمارهٔ ۱۴۵خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد
  8. شمارهٔ ۱۴۶نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.