پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد

از آن که دررسد از راه میهمانش و لرزد

نفس به گرد دل از مهر می تپد به فراقت

چو طایری که بسوزانی آشیانش و لرزد

منم به وصل به گنجینه راه یافته دزدی

که در ضمیر بود بیم پاسبانش و لرزد

دگر به کام خود ای دل چه بهره برد توانی

ز ساده ای که زنی بوسه بر دهانش و لرزد

نترسد ار ز گسستن خدا نخواسته باشد

چرا رسد سر آن طره بر میانش و لرزد؟

ز شور ناله دل دارد اضطراب روانم

چو رایضی که ز کف در رود عنانش و لرزد

ز جنبش مژه مانی دم نگاه به مستی

که بی اراده جهد تیر از کمانش و لرزد

ز شیخ وجد به ذوق نشاط نغمه نیابی

مگر به دل گذرد مرگ ناگهانش و لرزد

فغان ز خجلت صراف کم عیار که ناگه

برآورند زر قلب از دکانش و لرزد

گر از فشاندن جان شور نیست در سر غالب

چرا به سجده نهد سر بر آستانش و لرزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد
  2. شمارهٔ ۱۴۳خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
  3. شمارهٔ ۱۴۴گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
  4. شمارهٔ ۱۴۵خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد
  5. شمارهٔ ۱۴۶نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
  6. شمارهٔ ۱۴۷هر ذره را فلک به زمین‌بوس می‌رسد
  7. شمارهٔ ۱۴۸ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد
  8. شمارهٔ ۱۴۹ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.