پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد

بزن آتش که شنیدن ز میان برخیزد

می رمی از من و خلقی به گمانست ز تو

بی محابا شو و بنشین که گمان برخیزد

گر دهم شرح عتابی که به دلها داری

دود از کارگه شیشه گران برخیزد

با قدت سرو چو شخصی ست که ناگه یکبار

بیخود از جا ز هجوم خفقان برخیزد

به چه گیرند عیار هوس و عشق دگر

رسم بیداد مبادا ز جهان برخیزد

کشته دعوی پیدایی خویشیم همه

وای گر پرده ازین راز نهان برخیزد

زینهار از تعب دوزخ جاوید مترس

خوش بهاری ست کزو بیم خزان برخیزد

ناله برخاست دم جستن از آتش ز سپند

کو شگرفی که چو ما از سر جان برخیزد

جزوی از عالمم و از همه عالم بیشم

همچو مویی که بتان را ز میان برخیزد

عمرها چرخ بگردد که جگر سوخته ای

چون من از دوده آذرنفسان برخیزد

گر دهم شرح ستمهای عزیزان غالب

رسم امید همانا ز جهان برخیزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
  2. شمارهٔ ۱۴۴گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
  3. شمارهٔ ۱۴۵خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد
  4. شمارهٔ ۱۴۶نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
  5. شمارهٔ ۱۴۷هر ذره را فلک به زمین‌بوس می‌رسد
  6. شمارهٔ ۱۴۸ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد
  7. شمارهٔ ۱۴۹ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
  8. شمارهٔ ۱۵۰به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.