پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد

سواد صفحه ز کاغذ چو توتیا ریزد

به فرق ما اگرش ناگهان گذار افتد

چو گرد سایه ز بال و پر هما ریزد

خوشا بریدن راه وفا که در هر گام

جبین ز پای به انداز نقش پا ریزد

ز ناله ریخت جگرپاره های داغ آلود

چو برگ لاله که در گلشن از هوا ریزد

تبسمی ست به بالین کشتگان خودت

که گل به جیب تمنای خونبها ریزد

دماغ ما ز بلا می رسد مگر ساقی

گداز زهره ما در ایاغ ما ریزد

خوش آن که عجز منش بر سر عتاب آرد

خسک به پیرهن شعله جفا ریزد

بهشت خویش توانی شدن اگر داری

دلی که خون شود و رنگ مدعا ریزد

به روز وصل در آغوشم آنچنان بفشار

که بی من از لب من شکوه تو واریزد

به چاره درد تو اکسیر بی نیازیهاست

که دل گدازد و در قالب دوا ریزد

به روی عقده کارم به شکل برگ خزان

ز لرزه ناخن دست گره گشا ریزد

غبار شوق به خونابه امید سرشت

دمی که خواست قضا طرح این بنا ریزد

شباب و زهد چه ناقدردانی هستی ست

بلا به جان جوانان پارسا ریزد

به سجده بر در یار اوفتیم تا غالب

خط جبین چو غبار از جبین ما ریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
  2. شمارهٔ ۱۴۵خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد
  3. شمارهٔ ۱۴۶نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
  4. شمارهٔ ۱۴۷هر ذره را فلک به زمین‌بوس می‌رسد
  5. شمارهٔ ۱۴۸ز رشک ست این که در عشق آرزوی مردنم باشد
  6. شمارهٔ ۱۴۹ترا گویند عاشق دشمنی آری چنین باشد
  7. شمارهٔ ۱۵۰به ره با نقش پای خویشم از غیرت سری باشد
  8. شمارهٔ ۱۵۱تا چند بلهوس می و عاشق ستم کشد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.