پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد

یاقوت باده بر قوه آفتاب زد

نشتر به مغز پنبه مینا فرو برید

کافاق امتلا ز هجوم سحاب زد

ذوقی می مغانه ز کردار بازداشت

آه از فسون دیو که راهم به آب زد

تا خاک کشتگان فریب وفای کیست

کاندر هزار مرحله موج سراب زد

رنگی که در خیال خود اندوختم ز دوست

تا جلوه کرد چشمک برق عتاب زد

گفتم گره ز کار دل و دیده باز کن

از جبهه ناگشوده به بند نقاب زد

گر هوش ما بساط ادای خرام نیست

نقشی توان به صفحه دیبای خواب زد

تا در هجوم ناله نفس باختم به کوه

سنگ از گداز خویش به رویم گلاب زد

ای لاله بر دلی که سیه کرده ای مناز

داغ تو بر دماغ که بوی کباب زد؟

غم مشربان به چشمه حیوان نمی دهند

موجی که دشنه در جگر از پیچ و تاب زد

غالب کسان ز جهل حکیمش گرفته اند

بی دانشی که طعنه بر اهل کتاب زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد
  2. شمارهٔ ۱۴۱تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد
  3. شمارهٔ ۱۴۲نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد
  4. شمارهٔ ۱۴۳خوشا که گنبد چرخ کهن فرو ریزد
  5. شمارهٔ ۱۴۴گویم سخنی گرچه شنیدن نشناسد
  6. شمارهٔ ۱۴۵خوبان نه آن کنند که کس را زیان رسد
  7. شمارهٔ ۱۴۶نیست وقتی که به ما کاهشی از غم نرسد
  8. شمارهٔ ۱۴۷هر ذره را فلک به زمین‌بوس می‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.