پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد

در خستگی نشاط مرا دید خوار کرد

در دل همی ز بینش من کینه داشت چرخ

چون دید کان نماند نهان آشکار کرد

بد کرد چون سپهر به من گرچه من بدم

باید بدین حساب ز نیکان شمار کرد

لنگر گسست صرصر و کشتی شکست موج

دانا خورد دریغ که نادان چه کار کرد

از بس که در کشاکشم از کار رفت دست

بند مرا گسستن بند استوار کرد

عمری به تیرگی به سر آورده ام که مرگ

شادم به روشنایی شمع مزار کرد

تا می به رغم من فتد از دست من خاک

افراط ذوق دست مرا رعشه دار کرد

کوته نظر حکیم که گفتی هر آینه

نتوان فزون ز حوصله جبر اختیار کرد

نومیدی از تو کفر و تو راضی نه ای به کفر

نومیدیم دگر به تو امیدوار کرد

غالب که چرخ را به نوا داشت در سماع

امشب غزل سرود و مرا بی قرار کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
  2. شمارهٔ ۱۳۶شادم به خیالت که ز تابم به در آورد
  3. شمارهٔ ۱۳۷اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد
  4. شمارهٔ ۱۳۸صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد
  5. شمارهٔ ۱۳۹من به وفا مردم و رقیب به در زد
  6. شمارهٔ ۱۴۰گرسنه به که برآید ز فاقه جانش و لرزد
  7. شمارهٔ ۱۴۱تا کیم دود شکایت ز بیان برخیزد
  8. شمارهٔ ۱۴۲نگاهش ار به سر نامه وفا ریزد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.