پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد

ولی خوشترست آن که این هم ندارد

قوی کرده پیوند ناسور پشتش

گرانمایه زخمی که مرهم ندارد

سرابی که رخشد به ویرانه خوشتر

ز چشمی که پیرایه نم ندارد

به جوش عرق رنگ درباخت رویت

گل از نازکی تاب شبنم ندارد

گلت را نوا نرگست را تماشا

تو داری بهاری که عالم ندارد

چه ناکس شمرد آن که خون ریخت ما را

به تیغی که ترکیب او خم ندارد

ز ماتم نباشد سیه پوش زلفت

که هندو بدین گونه ماتم ندارد

نگهدار خود را وز آینه بگذر

نگاه تو پروای خود هم ندارد

سخن نیست در لطف این قطعه غالب

بهشتی بود هند کادم ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸کو فنا تا همه آلایش پندار برد
  2. شمارهٔ ۱۲۹ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد
  3. شمارهٔ ۱۳۰حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد
  4. شمارهٔ ۱۳۱در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
  5. شمارهٔ ۱۳۲اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
  6. شمارهٔ ۱۳۳از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
  7. شمارهٔ ۱۳۴صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
  8. شمارهٔ ۱۳۵هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.