پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد

لب در هجوم بوسه ز پایش نگار برد

تا خود به پرده ره ندهد کامجوی را

در پرده رخ نمود و دل از پرده دار برد

گفتند حور و کوثر و دادند ذوق کار

منع ست نام شاهد و می آشکار برد

نعش مرا بسوز کم از برهمن نیم

ننگ نسوختن نتوان در مزار برد

گل چهره برفروخت بدان سان که بارها

پروانه را هوس به سر شاخسار برد

دادم به بوسه جان و خوشم کان بهانه جوی

نرخش دو چند کرد و شگرفی به کار برد

می داد و بذله جست مگر ابر و قلزمیم

کاورد قطره و گهر شاهوار برد

تا فتنه راز گردش چشم سیاه گفت

کینی که داشتم به دل از روزگار برد

پیشم از آن بپرس که پرسی و اهل کوی

گویند خسته زحمت خود زین دیار برد

نازم فریب صلح که غالب ز کوی تو

ناکام رفت و خاطر امیدوار برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
  2. شمارهٔ ۱۳۲اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
  3. شمارهٔ ۱۳۳از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
  4. شمارهٔ ۱۳۴صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
  5. شمارهٔ ۱۳۵هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
  6. شمارهٔ ۱۳۶شادم به خیالت که ز تابم به در آورد
  7. شمارهٔ ۱۳۷اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد
  8. شمارهٔ ۱۳۸صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.