پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد

بیم صراط از نهاد آن دم شمشیر برد

شبروی غمزه ای صبر و دل و دین ربود

جان که ازو بازماند شحنه تقدیر برد

ناله در ایوار شوق توشه راهی نداشت

بست به غارت کمر فرصت شبگیر برد

شوق بلندی گرای پایه منصور جست

حوصله نارسا پی به سر تیر برد

زد نگهت بر دلم مخزن اسرار دید

خواست کلیدش برد طاقت تقریر برد

جنبش ابرو نبود از پی قتلم ضرور

غمزه ز بی طاقتی دست به شمشیر برد

روشنیی داشت عشق چاشنیی داشت مهر

آن خس از آتش گرفت این شکر از شیر برد

خانه زنبور شد کلبه ام از دست چرخ

بس که ز آب و گلم رغبت تعمیر برد

سردی مهر کسی آب رخ شعله ریخت

گرمی نبض دلم عرض تباشیر برد

عشق ز خاک درت سرمه بینش گرفت

یاوه درآمد هوس نسخه اکسیر برد

با خودش افتاده کار باک ز غالب مدار

ذوق فغانش ز دل ورزش تأثیر برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
  2. شمارهٔ ۱۳۳از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
  3. شمارهٔ ۱۳۴صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
  4. شمارهٔ ۱۳۵هم «انا الله » خوان درختی را به گفتار آورد
  5. شمارهٔ ۱۳۶شادم به خیالت که ز تابم به در آورد
  6. شمارهٔ ۱۳۷اگر داغت وجودم را در اکسیر نظر گیرد
  7. شمارهٔ ۱۳۸صبح ست خوش بود قدحی بر شراب زد
  8. شمارهٔ ۱۳۹من به وفا مردم و رقیب به در زد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.