پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

نومیدی ما گردش ایام ندارد

روزی که سیه شد سحر و شام ندارد

بوسم لب دلدار و گزیدن نتوانم

نرم ست دلم حوصله کام ندارد

مفرست به طوف حرم دوست نسیمی

کز نکهت گل جامه احرام ندارد

هر ذره خاکم ز تو رقصان به هوایی ست

دیوانگی شوق سرانجام ندارد

رو تن به بلا ده که دگر بیم بلا نیست

مرغ قفسی کشمکش دام ندارد

قاصد خبر آورد و همان خشک دماغم

ظرف قدحش رشحه پیغام ندارد

بی نقش وجود تو سراپای من از ضعف

چون بستر خوابست که اندام ندارد

گردید نشانها هدف تیر بلاها

آسایش عنقا که به جز نام ندارد

بلبل به چمن بنگر و پروانه به محفل

شوق ست که در وصل هم آرام ندارد

تلخ ست رگ ذوق کبابی که بسوزد

زان رشک که سوز جگر خام ندارد

آیا به دلت ولوله کسب هوا نیست

یا آن که سرای تو لب بام ندارد

بوسی که ربایند به مستی ز لب یار

نغزست ولی لذت دشنام ندارد

هر رشحه به اندازه هر حوصله ریزند

میخانه توفیق خم و جام ندارد

غالب که به است از غزلم مصرع استاد

بادام صفای گل بادام ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷نقابدار که آیین رهزنی دارد
  2. شمارهٔ ۱۲۸کو فنا تا همه آلایش پندار برد
  3. شمارهٔ ۱۲۹ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد
  4. شمارهٔ ۱۳۰حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد
  5. شمارهٔ ۱۳۱در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
  6. شمارهٔ ۱۳۲اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
  7. شمارهٔ ۱۳۳از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
  8. شمارهٔ ۱۳۴صاحبدلست و نامور عشقم به سامان خوش نکرد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.