پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

تنگست دلم حوصله راز ندارد

آه از نی تیر تو که آواز ندارد

هر چند عدو در غم عشق تو به سازست

دانی که چو ما طالع ناساز ندارد

دیگر من و اندوه نگاهی که تلف شد

گفتی که عدو حوصله آز ندارد

در حسن به یک گونه ادا دل نتوان بست

لعلت مزه دارد اگر اعجاز ندارد

گستاخ زند غیر سخن با تو و شادم

مسکین سخنی از تو در آغاز ندارد

تمکین برهمن دلم از کفر بگرداند

بتخانه بتی خانه برانداز ندارد

ما ذره و او مهر همان جلوه همان دید

آیینه ما حاجت پرداز ندارد

هر دلشده از دوست درانداز سپاسی ست

مانا که نگاه غلط انداز ندارد

بی حیله ز خوبان نتوان چشم ستم داشت

رحم ست بر آن خسته که غماز ندارد

در عربده چشمک زند و لب گزد از ناز

تا بوسه لبم را ز طلب باز ندارد

با خویش به هر شیوه جداگانه دچارست

پروای حریفان نظرباز ندارد

کیفیت عرفی طلب از طینت غالب

جام دگران باده شیراز ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد
  2. شمارهٔ ۱۲۷نقابدار که آیین رهزنی دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۸کو فنا تا همه آلایش پندار برد
  4. شمارهٔ ۱۲۹ذوقش به وصل گرچه زبانم ز کار برد
  5. شمارهٔ ۱۳۰حور بهشتی ز یاد آن بت کشمیر برد
  6. شمارهٔ ۱۳۱در کلبه ما از جگر سوخته بو برد
  7. شمارهٔ ۱۳۲اگر به دل نخلد هر چه از نظر گذرد
  8. شمارهٔ ۱۳۳از رشک کرد آنچه به من روزگار کرد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.