پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی

غالب دهلوی

غزلیات

۳۳۴ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ نمی‌بینیم در عالم نشاطی کاسمان ما را
  2. شمارهٔ ۲ سوزد ز بس که تاب جمالش نقاب را
  3. شمارهٔ ۳ ای گل از نقش کف پای تو دامان ترا
  4. شمارهٔ ۴ ای به خلا و ملا خوی تو هنگامه زا
  5. شمارهٔ ۵ سپردم دوزخ و آن داغ‌های سینه تابش را
  6. شمارهٔ ۶ نهفت شوخی بی پرده شور جنگش را
  7. شمارهٔ ۷ ای روی تو به جلوه درآورده رنگ را
  8. شمارهٔ ۸ چون به قاصد بسپرم پیغام را
  9. شمارهٔ ۹ در هجر طرب بیش کند تاب و تبم را
  10. شمارهٔ ۱۰ سوز عشق تو پس از مرگ عیانست مرا
  11. شمارهٔ ۱۱ من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
  12. شمارهٔ ۱۲ جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
  13. شمارهٔ ۱۳ بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
  14. شمارهٔ ۱۴ شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
  15. شمارهٔ ۱۵ نوید التفات شوق دادم از بلا جان را
  16. شمارهٔ ۱۶ خاموشی ما گشت بدآموز، بتان را
  17. شمارهٔ ۱۷ غمت در بوته دانش گدازد مغز خامان را
  18. شمارهٔ ۱۸ نگویم تازه دارم شیوه جادوبیانان را
  19. شمارهٔ ۱۹ تعالی الله به رحمت شاد کردن بی‌گناهان را
  20. شمارهٔ ۲۰ به خلوت مژده نزدیکی یارست پهلو را
  21. شمارهٔ ۲۱ تا دوخت چاره گر جگر چارپاره را
  22. شمارهٔ ۲۲ دل تاب ضبط ناله ندارد خدای را
  23. شمارهٔ ۲۳ به پایان محبت یاد می آرم زمانی را
  24. شمارهٔ ۲۴ پس از کشتن به خوابم دید نازم بدگمانی را
  25. شمارهٔ ۲۵ قضا آیینه دار عجز خواهد ناز شاهی را
  26. شمارهٔ ۲۶ باده مشکبوی ما بید و کنار کشت ما
  27. شمارهٔ ۲۷ گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما
  28. شمارهٔ ۲۸ به گیتی شد عیان از شیوه عجز اضطرار ما
  29. شمارهٔ ۲۹ خوش وقت اسیری که برآمد هوس ما
  30. شمارهٔ ۳۰ چون عذار خویش دارد نامه اعمال ما
  31. شمارهٔ ۳۱ جز دفع غم ز باده نبوده‌ست کام ما
  32. شمارهٔ ۳۲ نقشی ز خود به راهگذر بسته‌ایم ما
  33. شمارهٔ ۳۳ در گرد غربت آینه دار خودیم ما
  34. شمارهٔ ۳۴ از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما
  35. شمارهٔ ۳۵ راز خویت از بدآموز تو می‌جوییم ما
  36. شمارهٔ ۳۶ آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
  37. شمارهٔ ۳۷ از تست اگر ساخته، پرداخته ما
  38. شمارهٔ ۳۸ مدام محرم صهبا بود پیاله ما
  39. شمارهٔ ۳۹ لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
  40. شمارهٔ ۴۰ محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
  41. شمارهٔ ۴۱ ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
  42. شمارهٔ ۴۲ به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها
  43. شمارهٔ ۴۳ پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی‌ها
  44. شمارهٔ ۴۴ ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
  45. شمارهٔ ۴۵ خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب
  46. شمارهٔ ۴۶ گر پس از جور به انصاف گراید چه عجب؟
  47. شمارهٔ ۴۷ جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب
  48. شمارهٔ ۴۸ از انده نایافت قلق می‌کنم امشب
  49. شمارهٔ ۴۹ سحر دمیده و گل در دمیدنست مخسپ
  50. شمارهٔ ۵۰ خوشم که چرخ به کوی توام ز پا انداخت
  51. شمارهٔ ۵۱ فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت
  52. شمارهٔ ۵۲ آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت
  53. شمارهٔ ۵۳ اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
  54. شمارهٔ ۵۴ نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
  55. شمارهٔ ۵۵ منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
  56. شمارهٔ ۵۶ هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
  57. شمارهٔ ۵۷ بس که درین داوری بی اثر افتاده است
  58. شمارهٔ ۵۸ از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است
  59. شمارهٔ ۵۹ جیب مرا مدوز که بودش نمانده است
  60. شمارهٔ ۶۰ گر بار نیست سایه خود از بید بوده است

متن اشعار به نقل از گنجور.