پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

راز خویت از بدآموز تو می‌جوییم ما

از تو می‌گوییم گر با غیر می‌گوییم ما

حشر مشتاقان همان بر صورت مژگان بود

مر ز خاک خویشتن چون سبزه می‌روییم ما

راز عاشق از شکست رنگ رسوا می‌شود

با وجود سخت‌جانی‌ها تنک‌روییم ما

زین بهار آیین نگاهان بو که بپذیرد یکی

عمرها شد، رخ به خون دیده می‌شوییم ما

آفتاب عالم سرگشتگی‌های خودیم

می‌رسد بوی تو از هر گل که می‌بوییم ما

تا چه‌ها مجموعه لطف بهاران بوده‌ای

تا به زانو، سوده پای ما و می‌پوییم ما

زحمت احباب نتوان داد غالب بیش از این

هرچه می‌گوییم بهر خویش می‌گوییم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷از تست اگر ساخته، پرداخته ما
  2. شمارهٔ ۳۸مدام محرم صهبا بود پیاله ما
  3. شمارهٔ ۳۹لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
  4. شمارهٔ ۴۰محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
  5. شمارهٔ ۴۱ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
  6. شمارهٔ ۴۲به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها
  7. شمارهٔ ۴۳پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی‌ها
  8. شمارهٔ ۴۴ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.