پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

از وهم قطرگی ست که در خود گمیم ما

اما چو وارسیم همان قلزمیم ما

در خاک از هوای گل و شمع فارغیم

از توسن تو طالب نقش سمیم ما

تمکین ما ز چرخ سبکسر به باد رفت

خوش دستگاه انجمن انجمیم ما

مردم به کینه تشنه خون همند و بس

خون می خوریم چون هم از این مردمیم ما

از حد گذشت شمله دستار و ریش شیخ

حیران این درازی یال و دمیم ما

دستت ز ما بشوی مسیحا که زیر خاک

آب از تف نهیب صدای قمیم ما

پنهان به عالمیم ز بس عین عالمیم

چون قطره در روانی دریا گمیم ما

ما را مدد ز فیض ظهوری ست در سخن

چون جام باده را تبه خوار خمیم ما

غالب ز هند نیست نوایی که می کشیم

گویی ز اصفهان و هرات و قمیم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶آشنایانه کشد خار رهت دامن ما
  2. شمارهٔ ۳۷از تست اگر ساخته، پرداخته ما
  3. شمارهٔ ۳۸مدام محرم صهبا بود پیاله ما
  4. شمارهٔ ۳۹لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
  5. شمارهٔ ۴۰محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
  6. شمارهٔ ۴۱ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
  7. شمارهٔ ۴۲به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها
  8. شمارهٔ ۴۳پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی‌ها
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.