پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

آشنایانه کشد خار رهت دامن ما

گویی این بود ازین پیش به پیراهن ما

بی تو چون باده که در شیشه هم از شیشه جداست

نبود آمیزش جان در تن ما با تن ما

سایه و چشمه به صحرا دم عیسی دارد

اگر اندیشه منزل نشود رهزن ما

تا رود شکوه تیغ ستم آسان از دل

بخیه بر زخم پریشان فتد از سوزن ما

دوست با کینه ما مهر نهان می ورزد

خود ز رشک ست اگر دل برد از دشمن ما

می پرد مور مگر جان به سلامت ببرد

تا چه برقست که شد نامزد خرمن ما

دعوی عشق ز ما کیست که باور نکند

می جهد خون دل ما ز رگ گردن ما

سخن ما ز لطافت نپذیرد تحریر

نشود گرد نمایان ز رم توسن ما

طوطیان را نبود هرزه جگرگون منقار

خورده خون جگر از رشک سخن گفتن ما

ما نبودیم بدین مرتبه راضی غالب

شعر خود خواهش آن کرد که گردد فن ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸مدام محرم صهبا بود پیاله ما
  2. شمارهٔ ۳۹لرزه دارد خطر از هیبت ویرانه ما
  3. شمارهٔ ۴۰محو کن نقش دویی از ورق سینه ما
  4. شمارهٔ ۴۱ای خداوند خردمند و جهان داور دانا
  5. شمارهٔ ۴۲به شغل انتظار مهوشان در خلوت شب‌ها
  6. شمارهٔ ۴۳پس از عمری که فرسودم به مشق پارسایی‌ها
  7. شمارهٔ ۴۴ز من گرت نبود باور انتظار، بیا
  8. شمارهٔ ۴۵خیز و بیراهه روی را سر راهی دریاب
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.