پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

ز من گرت نبود باور انتظار، بیا

بهانه‌جوی مباش و ستیزه‌کار، بیا

به یک دو شیوه ستم، دل نمی‌شود خرسند

به مرگ من که به سامان روزگار بیا

بهانه‌جوست در الزام مدعی شوقت

یکی به رغم دل ناامیدوار بیا

هلاکِ شیوه‌ی تمکین، مخواه مستان را

عنان گسسته‌تر از باد نوبهار بیا

ز ما گسستی و با دیگران گرو بستی

بیا، که عهدِ وفا نیست استوار، بیا

وداع و وصل جداگانه لذتی دارد

هزار بار برو، صدهزار بار بیا

تو طفلِ ساده‌دل و هم‌نشین بدآموزست

جنازه گر نتوان دید بر مزار بیا

فریب‌خورده‌ی نازم چه‌ها نمی‌خواهم؟

یکی به پرسشِ جانِ امیدوار بیا

ز خویِ توست نهادِ شکیب نازک‌تر

بیا که دست و دلم می‌رود ز کار، بیا

رواجِ صومعه هستی‌ست زینهار مرو

متاعِ می‌کده مستی‌ست هوشیار، بیا

حصار عافیتی گر هوس کنی غالب

چو ما به حلقه‌ی رندانِ خاکسار بیا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶گر پس از جور به انصاف گراید چه عجب؟
  2. شمارهٔ ۴۷جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب
  3. شمارهٔ ۴۸از انده نایافت قلق می‌کنم امشب
  4. شمارهٔ ۴۹سحر دمیده و گل در دمیدنست مخسپ
  5. شمارهٔ ۵۰خوشم که چرخ به کوی توام ز پا انداخت
  6. شمارهٔ ۵۱فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت
  7. شمارهٔ ۵۲آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت
  8. شمارهٔ ۵۳اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.