پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

جنون محمل به صحرای تحیر رانده است امشب

نگه در چشم و آهم در جگر وامانده است امشب

به ذوق وعده سامان نشاطی کرده پندارم

ز فرش گل به روی آتشم بنشانده است امشب

خیال وحشت از ضعف روان صورت نمی بندد

بیابان بر نگه دامان ناز افشانده است امشب

دل از من عاریت جستند اهل لاف و دانستم

سمندر این غریبان را به دعوت خوانده است امشب

زهی آسایش جاوید همچون صورت دیبا

نم زخمم تن و بستر به هم چسبانده است امشب

به قدر شام هجرانش درازی باد عمرش را

فلک نیز از کواکب سبحه ها گردانده است امشب

به خوابم می رسد بند قبا واکرده از مستی

ندانم شوق من بر وی چه افسون خوانده است امشب؟

به دست کیست زلف کاین دل شوریده می نالد

سر زنجیر مجنون را که می جنبانده است امشب؟

خوش ست افسانه درد جدایی مختصر غالب

به محشر می‌توان گفت آنچه در دل مانده است امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹سحر دمیده و گل در دمیدنست مخسپ
  2. شمارهٔ ۵۰خوشم که چرخ به کوی توام ز پا انداخت
  3. شمارهٔ ۵۱فغان که برق عتاب تو آنچنانم سوخت
  4. شمارهٔ ۵۲آن که بی پرده به صد داغ نمایانم سوخت
  5. شمارهٔ ۵۳اندوده به داغی دو سه پر کاله فرو ریخت
  6. شمارهٔ ۵۴نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
  7. شمارهٔ ۵۵منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
  8. شمارهٔ ۵۶هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.