پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست

شگرفی تو ز انداز مهر و کین پیداست

نظاره عرض جمالت ز نوبهار گرفت

شکوه صاحب خرمن ز خوشه چین پیداست

رسید تیغ توام بر سر و ز سینه گذشت

زهی شکفتگی دل که از جبین پیداست

به جرم دیده خونبار کشته ای ما را

ترا ز دامن و ما را ز آستین پیداست

زهی لطافت پرداز سعی ابر بهار

که هر چه در دل بادست از زمین پیداست

فتیله رگ جان سر به سر گداخته شد

ز پیچ و تاب نفسهای آتشین پیداست

نفس گداختن جلوه در هوای قدش

ز خوی فشانی آن روی نازنین پیداست

عیار فطرت پیشینیان ز ما خیزد

صفای باده از این درد ته نشین پیداست

زهی شکوه تو کاندر طراز صورت تو

ز خود برآمدن صورت آفرین پیداست

نهاد نرم ز شیرینی سخن غالب

به سان موم ز اجزای انگبین پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
  2. شمارهٔ ۵۷بس که درین داوری بی اثر افتاده است
  3. شمارهٔ ۵۸از فرنگ آمده در شهر فراوان شده است
  4. شمارهٔ ۵۹جیب مرا مدوز که بودش نمانده است
  5. شمارهٔ ۶۰گر بار نیست سایه خود از بید بوده است
  6. شمارهٔ ۶۱امشب آتشین‌رویی گرم ژندخوانی‌هاست
  7. شمارهٔ ۶۲سموم وادی امکان ز بس جگر تابست
  8. شمارهٔ ۶۳هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.