پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

هم وعده و هم منع ز بخشش چه حسابست

جان نیست، مکرر نتوان داد، شرابست

در مژده ز جوی عسل و کاخ زمرد

چیزی که به دلبستگی ارزد می نابست

لهراسپ کجا رفتی و پرویز کجایی

آتشکده ویرانه و میخانه خرابست

از جلوه به هنگامه شکیبا نتوان شد

لب تشنه دیدار ترا خلد سرابست

با این همه دشوار پسندی چه کند کس

تا پرده برانداخته در بند حجابست

دوشینه به مستی که مکیده ست لبش را

کامروز به پیمانه می در شکرآبست؟

آن قلزم داغیم که بر ما ز جهنم

چندان که فتد صاعقه باران در آبست

سرگرمی هنگامه طامات ندارم

فیضی که من از دل طلبم بوی کبابست

همچشمی آیینه فگند از نظر ما

ما را که ز بیداری دل دیده به خوابست

تا غالب مسکین چه تمتع برد از تو

برداشته ای آنچه خود از چهره نقاب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵حق جلوه گر ز طرز بیان محمدست
  2. شمارهٔ ۶۶چو صبح من ز سیاهی به شام مانندست
  3. شمارهٔ ۶۷به خود رسیدنش از ناز بس که دشوارست
  4. شمارهٔ ۶۸چشمم از ابر اشکبارترست
  5. شمارهٔ ۶۹کشته را رشک کشته دگرست
  6. شمارهٔ ۷۰سینه بگشودیم و خلقی دید کاینجا آتش است
  7. شمارهٔ ۷۱ما لاغریم گر کمر یار نازکست
  8. شمارهٔ ۷۲لب شیرین تو جان نمکست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.