پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

لب شیرین تو جان نمکست

وین که گفتم به زبان نمکست

در نهاد نمک از رشک لبت

هست شوری که فغان نمکست

ای شده لطف و عتابت همه ناز

ناز در عهد تو کان نمکست

ناز سرمایه دیگر ز تو یافت

نمک خوان تو خوان نمکست

شورها صرف فغانم کردند

نمک از حسرتیان نمکست

زخم ما پنبه مرهم دارد

زین سفیدی که نشان نمکست

گر نمکسود کنی زخم دلم

سود زخم ست و زیان نمکست

گفتی الماس فشاندم، تو و حق

نازش من به گمان نمکست

نطق من مایه من بس غالب

خود نمک گوهر کان نمکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴در بذل لآلی و رقم دست کریم ست
  2. شمارهٔ ۷۵گرد ره خویش از نفسم باز ندانست
  3. شمارهٔ ۷۶تا به سویم نظر لطف «جمس تامسن » است
  4. شمارهٔ ۷۷ای که گفتی غم درون سینه جانفرساست، هست
  5. شمارهٔ ۷۸به وادیی که در آن خضر را عصا خفته ست
  6. شمارهٔ ۷۹ز من گسستی و پیوند مشکل افتاده ست
  7. شمارهٔ ۸۰ایمنیم از مرگ تا تیغت جراحت بار هست
  8. شمارهٔ ۸۱در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.