پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

در بند تو چشم از دو جهان دوخته ای هست

هشدار که شهباز تو آموخته ای هست

افغان مرا بیهشی ساخته ای نیست

در زمزمه ای بوی جگر سوخته ای هست

در دیده ز رخ پرده برانداخته ای نیست

در سینه دو صد عربده اندوخته ای هست

زانسوی به میدان وفا تاخته ای نیست

زین سو هوس جانسپری توخته ای هست

در راه ثوابش قد افراخته ای نیست

در بزم عتابش رخ افروخته ای هست

در تاب مرو غالب اگر بیهده گردد

در کوی تو گویی سگ پاسوخته ای هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳هند را رند سخن پیشه گمنامی هست
  2. شمارهٔ ۸۴اختری خوشتر ازینم به جهان می بایست
  3. شمارهٔ ۸۵هر ذره محو جلوه حسن یگانه‌ای‌ست
  4. شمارهٔ ۸۶ظهور بخشش حق را ذریعه بی سببی ست
  5. شمارهٔ ۸۷با من که عاشقم سخن از ننگ و نام چیست؟
  6. شمارهٔ ۸۸گفتم به روزگار سخنور چو من بسی ست
  7. شمارهٔ ۸۹لعل تو خسته اثر التماس کیست؟
  8. شمارهٔ ۹۰ببین که در گل و مل جلوه گر برای تو کیست؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.