پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

گفتم به روزگار سخنور چو من بسی ست

گفتند اندرین که تو گفتی سخن بسی ست

معنی غریب مدعی و خانه زاد ماست

هر جا عقیق نادر و اندر یمن بسی ست

مشکین غزاله ها که نبینی به هیچ دشت

در مرغزارهای ختا و ختن بسی ست

در صفحه نبودم همه آنچه در دلست

در بزم کمترست گل و اندر چمن بسی ست

لیلی به دشت قیس رسیده ست ناگهان

در کاروان جمازه محمل فگن بسی ست

باید به غم نخوردن عاشق معاف داشت

آن را که دل ربودن و نشناختن بسی ست

زور شراب جلوه بت کم شمرده ایم

اما نظر به حوصله برهمن بسی ست

گر در هوای قرب تو بستیم دل مرنج

خود ناگشوده جای در آن انجمن بسی ست

تأثیر آه و ناله مسلم، ولی مترس

ما را هنوز عربده با خویشتن بسی ست

غالب نخورد چرخ فریب ار هزار بار

گفتم به روزگار سخنور چو من بسی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰ببین که در گل و مل جلوه گر برای تو کیست؟
  2. شمارهٔ ۹۱در گرد ناله وادی دل رزمگاه کیست؟
  3. شمارهٔ ۹۲در تابم از خیال که دل جلوه گاه کیست؟
  4. شمارهٔ ۹۳نه هرزه همچو نی از مغزم استخوان خالی ست
  5. شمارهٔ ۹۴گلشن به فضای چمن سینه ما نیست
  6. شمارهٔ ۹۵بلبل دلت به ناله خونین به بند نیست
  7. شمارهٔ ۹۶منع ما از باده عرض احتسابی بیش نیست
  8. شمارهٔ ۹۷دل بردن ازین شیوه عیانست و عیان نیست
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.