پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

دل بردن ازین شیوه عیانست و عیان نیست

دانی که مرا بر تو گمانست و گمان نیست

در عرض غمت پیکر اندیشه لالم

پا تا سرم انداز بیانست و بیان نیست

فرمان تو بر جان من و کار من از تو

بی پرده به هر پرده روانست و روان نیست

نازم به فریبی که دهی اهل نظر را

کز بوسه پیامی به دهانست و دهان نیست

داغیم ز گلشن که بهارست و بقا هیچ

شادیم به گلخن که خزانست و خزان نیست

سرمایه هر قطره که گم گشت به دریا

سودی است که مانا به زیانست و زیان نیست

در هر مژه و بر هم زدن این خلق جدیدست

نظاره سگالد که همانست و همان نیست

در شاخ بود موج گل از جوش بهاران

چون باده به مینا که نهانست و نهان نیست

ناکس ز تنومندی ظاهر نشود کس

چون سنگ سر ره که گرانست و گران نیست

پهلو بشکافید و ببینید دلم را

تا چند بگویم که چه سانست و چه سان نیست؟

غالب هله نظارگی خویش توان بود

زین پرده برون آ که چنانست و چنان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹یاد از عدو نیارم وین هم ز دوربینی ست
  2. شمارهٔ ۱۰۰خواست کز ما رنجد و تقریب رنجیدن نداشت
  3. شمارهٔ ۱۰۱گل را به جرم عربده رنگ و بو گرفت
  4. شمارهٔ ۱۰۲ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت
  5. شمارهٔ ۱۰۳بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت
  6. شمارهٔ ۱۰۴یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
  7. شمارهٔ ۱۰۵دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
  8. شمارهٔ ۱۰۶محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.