پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت

زهره به طالع عدو شیوه مشتری گرفت

شه به گدا کجا رسد زان که چو فتنه روی داد

خاتم دست دیو برد کشور دل پری گرفت

ترک مرا ز گیر و دار شغل غرض بود نه سود

فربه اگر نیافت صید خرده به لاغری گرفت

آمد و از ره غرور بوسه به خلوتم نداد

رفت و در انجمن ز غیر مزد نواگری گرفت

ای که دلت ز غصه سوخت شکوه نه در خور وفاست

ور سزد آن که سرکنی گیر که سرسری گرفت

جاده شناس کوی خصم بودم و دوست راه جوی

منکر ذوق همرهی خرده به رهبری گرفت

مستی مرغ صبحدم بر رخ گل به بوی تست

هرزه ز شرم باغبان جبهه گل تری گرفت

رای زدم که بار غم هم به رقم ز دل رود

نامه چو بستمش به بال مرغ سبکپری گرفت

غالب اگر به بزم شعر دیر رسید دور نیست

کش به فراق حسرتی دل ز سخنوری گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
  2. شمارهٔ ۱۰۵دل برد و حق آنست که دلبر نتوان گفت
  3. شمارهٔ ۱۰۶محو خودست لیک نه چون من درین چه بحث؟
  4. شمارهٔ ۱۰۷نقشم گرفته دوست نمودن چه احتیاج؟
  5. شمارهٔ ۱۰۸جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج
  6. شمارهٔ ۱۰۹ای که نبوی هر چه نبود در تماشایش مپیچ
  7. شمارهٔ ۱۱۰در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
  8. شمارهٔ ۱۱۱باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.