پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

جلوه می خواهیم آتش شو هوای ما مسنج

دستگاه خویش بین و مدعای ما مسنج

گر خودت مهری بجنبد کام مشتاقان بده

ور نه نیروی قضا اندر رضای ما مسنج

همنشین دارو ده و دل در خدای پاک بند

می روی از کار، درد بی دوای ما مسنج

مرگ ما را تا که تمهید شکایت کرده است؟

رنج و اندوهی که دارد از برای ما مسنج

ای که نعش ما بری پندارم از ما بوده ای

دستمزد او چه داری خون بهای ما مسنج

خویش را شیرین شمردی خصم را پرویز گیر

سرگذشت کوهکن با ماجرای ما مسنج

آه از شرم تو و ناکامی ما زود باش

در تلافی پایه مهر و وفای ما مسنج

زاری ما در غم دل دید و شادی مرگ شد

مردن دشمن ز تأثیر دعای ما مسنج

کامها محوست عیش بی زوال ما مپرس

دیده ها کورست جنس ناروای ما مسنج

درگذر زین پرده چون دمساز غالب نیستی

مدعی هنجار خود گیر و نوای ما مسنج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰در پرده شکایت ز تو داریم و بیان هیچ
  2. شمارهٔ ۱۱۱باده پرتو خورشید و ایاغ دم صبح
  3. شمارهٔ ۱۱۲آهی به عشق فاتح خیبر کنیم طرح
  4. شمارهٔ ۱۱۳ای جمال تو به تاراج نظرها گستاخ
  5. شمارهٔ ۱۱۴تا بشوید نهاد ما ز وسخ
  6. شمارهٔ ۱۱۵لبم از زمزمه یاد تو خاموش مباد
  7. شمارهٔ ۱۱۶تیغت ز فرق تا به گلویم رسیده باد
  8. شمارهٔ ۱۱۷به بند پرسش حالم نمی توان افتاد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.