پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

به بند پرسش حالم نمی توان افتاد

توان شناخت ز بندی که بر زبان افتاد

فغان من دل خلق آب کرد ورنه هنوز

نگفته ام که مرا کار با فلان افتاد

من آن نیم که بتانم کنند دلجویی

خوشم ز بخت که دلدار بدگمان افتاد

ز رشک غیر به دل خون فتاد ناگه و من

به خون تپم که چه افتاد تا چنان افتاد؟

هم از تصرف بی تابی زلیخا بود

به چاه یوسف اگر راه کاروان افتاد

حدیث می به دف و چنگ در میان داریم

کنون که کار به شیخ نهفته دان افتاد

فرو نیامدم از بس که بیخودم به طلب

هزار بار گذارم بر آشیان افتاد

به کوی یار ز پا افتم و کنم فریاد

بدان دریغ که دانند ناگهان افتاد

شب ار چه با تو به دعویِّ ما ، نُمایی داشت،

به روز طشت مه از بام آسمان افتاد

نفس شراره فشانست و نطق شعله درو

ز حرفِ خویش ، که باز آتشم به جان افتاد

غریبم و تو زباندان من نه ای غالب

به بند پرسش حالم نمی توان افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹هر دم ز نشاطم دل آزاد بجنبد
  2. شمارهٔ ۱۲۰غم من از نفس پندگو چه کم گردد
  3. شمارهٔ ۱۲۱دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
  4. شمارهٔ ۱۲۲آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
  5. شمارهٔ ۱۲۳به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
  6. شمارهٔ ۱۲۴تنگست دلم حوصله راز ندارد
  7. شمارهٔ ۱۲۵نومیدی ما گردش ایام ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۶خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.