پرش به محتوای اصلی
غالب دهلوی غالب دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

بی دل نشد ار دل به بت غالیه مو داد

گویی مگر آن دل که ز من برد به او داد

سخته ست دل غیر وگر از ننگ نگویی

برگشتن مژگان تو گوید که چه رو داد

شایسته همین ما و تو بودیم که تقدیر

ما را سخن نغز و ترا روی نکو داد

ساقی دگرم بود به میخانه ز مسجد

می یک دو قدح بود و فریبم به سبو داد

برخیز که دلجویی من بر تو حرام ست

ای آن که ندانی خبرم زان سر کو داد

زین ساده دلی داد که چون دید به خوابم

ترسید خود و مژده مرگم به عدو داد

حسن تو به ساقیگری آیین نشناسد

مست آمد و یکبار دو ساغر ز دو سو داد

در گلشنم و آرم از آن روی نکو یاد

در دوزخم و خواهم از آن تندی خو داد

گفتن سخن از پایه غالب نه ز هوش ست

امروز که مستم خبری خواهم ازو داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰غم من از نفس پندگو چه کم گردد
  2. شمارهٔ ۱۲۱دماغ اهل فنا نشئه بلا دارد
  3. شمارهٔ ۱۲۲آزادگی ست سازی اما صدا ندارد
  4. شمارهٔ ۱۲۳به ذوقی سر ز مستی در قفای ره روان دارد
  5. شمارهٔ ۱۲۴تنگست دلم حوصله راز ندارد
  6. شمارهٔ ۱۲۵نومیدی ما گردش ایام ندارد
  7. شمارهٔ ۱۲۶خوش ست آن که با خویش جز غم ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۷نقابدار که آیین رهزنی دارد
همه‌ی غزلیات ←

غالب دهلوی درباره‌ی غالب دهلوی

میرزا اسدالله بیگ خان، مشهور به میرزا غالب یا غالِب دِهلَوی از شاعران و نویسندگان پارسی‌گوی و اردونویس سدهٔ سیزدهم هجری در شبه‌قاره هند بود. نیاکان غالب از مرزبان‌زادگان و کشاورزان سمرقند و ترک‌زبان بوده‌اند که بعداً به هندوستان آمدند. غالب در چامه سرودن پیرو سبک هندی و مکتب وقوع بود. او در نوشته‌های خود از واژه‌های...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.